خنده ای کودکانه سکه ها را
و رقصی مستانه میان تنگ بلور
بی جام باده
بی زلف یار
امسال ، هر سال است
هنوز سین هقتم سیب سرخی است
و یا محول ، می بارد
و تخم مرغ ها به سان هرزه های رنگ رنگ شهر
به تلنگری ، تمام خود را می بخشند
و قامت افراشته ی دستان کوتاه وکوچک ، عیدی را
هنوز هست
و سین ها وکین ها به تکرار دوره می شوند
سالی دیگر
می گذرد با کوله باری انبوه ، از پیچ کوچه های شهر
و یک بغل درد و اندوه ، تلخ چون قرابه ی زهر
در کامم
این عید من بی توست
...
1/1/1386
